کنار دریای بی کران خزر منتظر شما هستم هر وقت که آمدید
دریا خانه من است........
از آسمان خدا می بینمتان......
این ها از زبان آنکه بود که شما او را نشناختید آنکه او را کنار دریا کشتند او را به دریا انداختند باران روی بدن سرد او بازی کرد شما آدمای بی تفاوت او را ندیدید
او را یک دختر فراری کثیف تصور کردید
او رفت.......................................
سرنوشت ما مثل هم بودو هست
من وعده ام را در کویر می گذارم
تا با توفان همراه باشم
دوست خوبم ......
من هم دارم می یام
...............................................
همونطور که می بینید این وب خالی شده و دیگه هیچ چیز توش نیست
و این است پایان هر چیز ..........................
خیلی دوست دارم صدای پاشو بشنوم![]()




