تبليغاتX
صدای پاش می یاد
برای آنانکه تنهایند
وعده ما

کنار دریای بی کران خزر منتظر شما هستم هر وقت که آمدید

دریا خانه من است........

از آسمان خدا می بینمتان......

 

این ها از زبان آنکه بود که شما او را نشناختید آنکه او را کنار دریا کشتند او را به دریا انداختند باران روی بدن سرد او بازی کرد شما آدمای بی تفاوت او را ندیدید

او را یک دختر فراری کثیف تصور کردید

او رفت.......................................

سرنوشت ما مثل هم بودو هست

من وعده ام را در کویر می گذارم

تا با توفان همراه باشم

دوست خوبم ......

من هم دارم می یام

...............................................

+ نوشته شده در  جمعه 1387/02/20ساعت 16:48  توسط آن کس که نخواهی شناختش  | 

پرونده این وب را بسته ام تا روزی که یه اتفاق خاص بیفته

همونطور که می بینید این وب خالی شده  و دیگه هیچ چیز توش نیست

و این است پایان هر چیز ..........................

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/18ساعت 0:40  توسط آن کس که نخواهی شناختش  | 

 

خیلی دوست دارم صدای پاشو بشنوم

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/20ساعت 17:9  توسط آن کس که نخواهی شناختش  | 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/20ساعت 17:3  توسط آن کس که نخواهی شناختش  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/02/20ساعت 16:58  توسط آن کس که نخواهی شناختش  |